
سقوط
99,000 10%
89,000 تومان
جملات برگزیده کتاب سقوط:
- عیاشی حقیقی آزادیبخش است. زیرا هیچگونه الزامی نمیآورد، عیاش فقط وجود خود را تملک میکند. از این جهت عیاشی مشغولیت محبوب کسانی است که به خود عشق میورزند.
- حکمی که درباره دیگران دادهاید سرانجام مستقیما باز میگردد و بر چهره شما میخورد و در آنجا ضایعاتی به بار میآورد.
- مشکل زندگی بعضی از مردم در این است که چطور از دیگران کناره بگیرند یا لااقل با آنان بسازند.
- جنایت تنها در این نیست که دیگری را بکشی بلکه بیشتر در این است که خود زنده بمانی.
- سانسور همان چیزی را که نهی میکند به فریاد بلند اعلام میدارد.
- هر افراطی. نیروی زندگی و در نتیجه درد و رنج را کاهش میدهد.
- شیرجههای نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارند.
- بالاترین عذابهای بشر این است که بدون قانون محاکمه شود.
در قسمتی از کتاب صوتی سقوط میشنویم:
حال که باران شدیدتر شده و فرصت داریم، اجازه میدهید راز جدیدی را که کمی بعد، از میان خاطراتم کشف کردم، با شما در میان بگذارم؟ بیایید روی این نیمکت بنشینیم، تا زیر باران خیس نشویم. قرنها است که عدهای پیپ میکشند و بارش همین بارانی را که روی همین آبراهه میبارد، تماشا میکنند. گفتن آنچه که میخواهم برایتان تعریف کنم، کمی مشکلتر است. این بار ماجرا درباره خانمی است. اول باید این را بدانید که من همیشه، بدون هیچ تلاشی، در برابر زنها موفق بودم. منظورم این نیست که در خوشبخت کردن آنها موفق بودم و یا حتی با آنها خوشبخت شدم. نه، فقط و فقط موفق بودم.
تقریباً هر وقت که میخواستم به اهدافم میرسیدم. من را آدم جذابی میدیدند، تصور کنید! میدانید جذابیت چیست: روشی برای گرفتن جواب مثبت بدون آنکه سؤال واضحی از شما پرسیده شود. همان روش من در آن دوره. از شنیدن این مطلب تعجب میکنید؟ نه، انکار نکنید. با این چهرهای که من پیدا کردهام طبیعی است که تعجب کنید. افسوس! بعد از این که سنی از آدم میگذرد، خود شخص مسئول چهرهاش میشود. چهرهی من... ولی چه اهمیتی دارد! حقیقت امر این است که به نظر جذاب میآمدم و من هم از این موضوع استفاده میکردم.