
بیگانه
115,000 10%
103,000 تومان
خلاصهی رمان بیگانه
ماجرای رمان بیگانه (The Stranger) شامل دو بخش میشود. در بخش نخست، مرسو که شخصیت اصلی داستان است در مراسم خاکسپاری مادرش حضور دارد و هیچ ناراحتی و غمی از خود نشان نمیدهد. در ادامهی رمان شما با زندگی این شخصیت بیشتر آشنایی پیدا میکنید و متوجه میشوید که او به هیچ وجه با دیگران رابطهای احساسی برقرار نمیکند و در بیتفاوتی مطلق نسبت به دیگران به سر میبرد.
مرسو از این زندگی رضایت داشت و خشنود بود که به این شیوه زندگی میکند. البته این سبک زندگی و تأثیری که بر روی دیگران میگذارد بعدها به زیانش تمام میشود و او را در موقعیت سختی قرار میدهد. اتفاقات بسیاری برای مرسو رخ میدهد و او مرتکب قتل میشود و در اینجا بخش اول رمان بیگانه به اتمام میرسد. بخش دوم رمان معروف بیگانه محاکمهی مرسو است و مرسو برای نخستین بار با عواقب رفتارش با دیگران مواجه میشود.
در بخشی از رمان بیگانه میخوانیم:
ما همه قهوهای را که دربان درست کرده بود نوشیدیم بعدش را دیگر نمیدانم. شب گذشته بود. فقط یادم هست که یک بار چشم گشودم دیدم که پیرمردها، به هم تکیه داده، خوابیدهاند. غیر از یکی که چانهاش را روی آن دستش که عصا را میفشرد قرار داده بود و مرا خیره نگاه میکرد. مثل اینکه مدتها جز بیدار شدن مرا انتظار نمیکشیده است. بعد دوباره خوابم برد. به علت درد بیش از پیش نشیمنگاهم، از خواب پریدم. روز روی شیشهها میسرید. اندکی بعد یکی از پیرمردها بیدار شد و خیلی سرفه کرد. توی دستمال بزرگ چهارخانهای تف میکرد و هریک از سرفههایش مثل این بود که از ته بدنش کنده میشد. هم او دیگران را بیدار کرد و هم دربان به آنها گوشزد کرد که باید بروند. آنها بلند شدند. این شب زندهداری ناراحت، صورتهایشان را خاکستری کرده بود. وقتی بیرون میرفتند، با تعجب سختی که به من دست داده بود، همهشان دستم را فشردند انگار این شب که ما در آن حتی یک کلمه هم ردوبدل نکرده بودیم صمیمیت ما را دوچندان کرده بود.